هر کسی هم­رزمی , هم­خشمی , هم­رنجی دارد   

هر کسی هم­رزمی , هم­خشمی , هم­رنجی دارد

هر کسی هم­بزمی , همدستی , هم­گنجی دارد

آن­که با تو , با تو هم­رزم است , می­خواهد با تو پیروز شود بر دشمن

آن­که با تو هم­خشم است , می­خواهد با تو فریاد کند حق با ماست

آن­که با تو هم­رنج است , می­داند چه کسی رنج تو را می­خواهد

 آن­که اما نیستی هم­بزمش , خون فرزند تو را می­نوشد

آن­که اما نیستی همدستش , پشت پا می­زندت , تا بیفتی از پا , تا بماند بالادست

آن­که اما نیستی هم­گنجش , می­گوید , رنج تو گنج من است

تو اگر تن خسته , من آبادم , تو اگر پابسته , من آزادم

 آن­که هم­گنج تو باشد اما می­پرسد , رنج نو گنج چه­کس باید باشد جز تو ؟

رنج ما گنج که می­باید باشد جز ما ؟

تو سلاحی ساخت از غرور و کینه و به هم­رزمت خواهی گفت

رزممان پاینده

خشممان سوزنده

گنجمان آینده

در شام سبز یک بهار

از سفره­های خالی دهقانان گسترده بر اسارت دلگیر روستاها

از قلب خوشه گندم در مطلع تغزّل باران طلوع خواهی کرد و دهکده آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند

در صبح زرد یک زمستان

از بغض پرصلابت انبوه کارگر گُل­کرده در حماسة چرخ و بُراده و آهن

در کارخانه­ها

از دست­های ماهر انسان

در خلق سربلندی دنیا طلوع خواهی کرد و کارخانه آواز خشم را با تو

با تو

با تو دوباره خواهد خواند

در ظهر سرخ یک تابستان

از سنگر شریف شکفتن

در شطّ داس­ها و حکم­ها ,  کتاب­ها و دست­ها , تفنگ­ها طلوع خواهی کرد

طلوع خواهی کرد و شهر آواز خشم را با تو

با تو دوباره

دوباره خواهد خواند

در عصر خونی یک پاییز طلوع خواهی کرد

از دهکده­ها و کارخانه­ها , از خانه­ها طلوع خواهی کرد , طلوع خواهی کرد

هر برادر تنی

هر برادر تنی اگر گرسنه نیست , با تو که گرسنه­ای خصم خانگی است

هر برادر تنی اگر , اگر گرسنه نیست با تو که گرسنه­ای , با تو که گرسنه­ای خصم خانگی است

هر غریبة گرسنه با گرسنه­ها ولی برادر است

هر برادری که خواب می­کند تو را و نان خویش می­خورد , یار دشمنان توست

در نبرد ما گرسنه را گرسنه یاور است

با شهیدزاده­ای بر پشت

با شهید نطفه­ای در شکم

پر کینه

پر خشم

زن روستایی ایستاده بر نعش مرد شهیدش در عبور سربازان

باری اگرچه

اگرچه ما رنج برده­ایم , ما زخم خورده­ایم , ما تا رسیدن بی­مرگیِ امید , هر روز مرده­ایم

ما ­

ما با چراغ کینه شب را شناختیم

با اسب سرخ حادثه تا قلب بی­طپش مرگ تاختیم

ما تا شکفتن انسان , ما تا دمیدن فریاد , ما تا رسیدن خورشید زنده­ایم

باری اگرچه , اگرچه ... 

 سکوت کن

سکوت کن با یاد آن­که در سپیده جان سپرد

سکوت کن , سکوت کن به یاد آن­که با امید خلق مُرد

سکوت کن به یاد خشم آن شهید سربلند

سکوت کن به یاد آن­که عاشقانه زخم خورد

تو

تو از سکوت اگر

اگر به خشم می­رسی سکوت کن , اگر به خشم می­رسی سکوت کن

گریه مادر صدای جان سپردن بود که در دهلیز می­پیچید

گریه مادر صدای سرد مردن بود که در پاییر می­پیچید

برادر گفت حدیث گرگ و انسان است

برادر گفت حدیث دشنه و جان است

تنم لرزید

دلم را خشم و خون پر کرد

برادر گفت برادر مرد میدان است

برادر اسب خود زین کرد

برادر زد به کوهستان

سلام ای خشم روزافزون

خداحافظ برادرجان

هجوم باد و باران بود و پاییزی که خونین بود

برادر خشمیِ خون پدر بر خانة زین بود

برادر رو به فتح شب

مؤذّن بر فراز بام

پدر در خون خود خفته

سپیده می­دمید آرام

سپیده می­دمید آرام

باغبان پیر گریان شبیخون خورده گفت

بی تو ای غنچه گل سرخ شهید

همه گل­هایم گلِ حسرت شده­اند و نسیم بوی بی­باوری و تسلیم , بوی تن دردادن دارد

خاک اگر خاک کرامت باشد , دهن باغ پر از فریاد است

و درخت

سرخی کینة گل را می­سراید با خشم

کاش ای کاش

باز در باغ گل سرخی بود

باغبان , بر سر نعش گل سرخ نشست

گل سرخ

آخرین سرخ­گل خون آلود

گل شهید نعرة باغستان

گل سرخ , تیرباران شدة جوخة یخ

زیر رگبار زمستانی شب , خواب آزادی رویش می­دید

قلب سبز گل سرخ با صدای خونین در شب باغ سرود

از شب زرد زمستان تا سحر

سحر سرخ بهار , فاصله فریاد است

تا گل سرخ شدن راهی نیست

می­توانی

می­توانی گل سرخی باشی

می­توانی گل سرخی باشی

باغبان اشکش را با پر شال چهل­تکه زدود

 

لینک
شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸۸ - UNFORGIVEN نابخشوده

   سال 88 رسید   

 خدایا

 به علمای ما علم ،به مومنان ما روشنایی ،به روشنفکران ما ایمان،  

 به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف،به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده ،به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده ،به دینداران ما دین و به نویسندگان ما تعهد ،به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور ،به نا امیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو ، به خود بینان ما انصاف ،به مهاجران ما صبر  و به مردم ما خود اگاهی،به ملت ما همت وتصمیم ، فدا کاری و شایستگی ، نجات و عزت ببخش

لینک
شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸۸ - UNFORGIVEN نابخشوده

   رضا یزدانی   

ای تو که حتی تو تله راه فرار رو بلدی/ تو این غروب یخ زده به قلب من خوش اومدی/ گذشتن از تو ساده نیست برگ برنده منی/ مدتیه به این دل شکسته سر نمی زنی/ مهمونی دلم رو با چشات چراغون می کنی/ با یک اشاره خونه این شب رو داغون می کنی/ فانوسک ترانه به یاد تو روشنه/ قلبم یکی در میون به یاد تو میزنه/ حوالی چشمای تو نمیشه آفتابی نشد/ نمیشه سرگردون این شبای بی خوابی نشد/ نمیشه از برق چشات به صبح فردا نرسید/ به تو نمیشه دل نبست نمیشه از تو دل برید/ نمیشه پشت پا نزد به روزگار لعنتی/ نمیشه آواره نشد تو اون نگاه قیمتی/ فانوسک ترانه به یاد تو روشنه/ قلبم یکی در میون برای تو میزنه

""" یک شب در کنسرت رضا یزدانی"""

با تشکر از عکس : میثم محمدی

reza yazdani concert

لینک
دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   زمین کوچیک تر از اونه که ما تصور می کنیم ...   

لینک
جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   نابخشوده   

انتشار رایگان کتاب نابخشوده

http://www.myebook.com/index.php?option=ebook&id=4293

لینک
سه‌شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   install of cancer   

لینک
دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   مرد که گریه نمی کند   

تو بی نظیری و  من تنها شاهد این بی نظیری بودم !

همینکه بادکنکم ترکید

گریه ام  گرفت

یکی گفت : مرد که گریه نمی کند ، گریه ام شدید تر شد

دیگر گفت : تو دیگه بزرگ شدی ، گریه امم شدید تر شد

آن یکی گفت : هی مرد گنده گریه نکن !

سرانجام یکی گفت : آقا کوچولو . بسه دیگه . سرم رفت

از لابلای اشکهای چشمم دختر کوچولویی با موهای خرگوشی و

کلیپسی صورتی ، گریه ام را قطع کرد

آن تو بودی

لینک
شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   فرهاد مهراد   

فرهاد مهراد متولد ۱۳۲۲ در بغداد.پدرش کارمند سفارت ایران در بغداد بود.در سال ۱۳۳۰(۸سالگی) به ایران بازگشتند.در اوایل نوجوانی به مدت ۲سال زیر نظر برادرش جواد وآقای فرهاد جعفری به آموختن تیوری موسیقی و ویلونسل پرداخت.

پس از اتمام دبیرستان حدود ۲سال را در انگلستان گذراند ودر آنجا با موسیقی پاپ آن روز های انگلستان آشنا شد.در سال ۱۳۴۶ در کافه های متوسط تهران ترانه های ((بیتلز)) و ((الویس پریسلی)) را با گیتار مینواخت و با صدای گرفته اش میخواند.

در سال ۱۳۴۸ ترانه ی((مرد تنها)) را برای فیلم ((رضا موتوری)) با آهنگی از اسفندیار منفرد زاده اجرا کرد.

این سروده شهریار قنبری که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد اولین ترانه ی فرهاد بود که سبک ویژه فرهاد را بنیان نهاد.

ودر سال ۱۳۵۰ ترانه ی فیلم ((خداحاقظ رفیق)) به نام ((جمعه)) با آهنگی از منفرد زاده و شعر شهریار قنبری که توسط فرهاد اجرا شد مورد استقبال بی نظیری قرار گرفت و بدین ترتیب بود که سبک ویژه فرهاد جا افتاد و شناخته شد و این همه علاوه بر استعداد هنر و صدای سوخته و گرفته فرهاد مرهون ذوق و ذهن سرشار هنرمندانی چون شهریار قنبری و اسفندیار منفرد زاده که با دیگر ترانه های ماندگار این مثلث هنری قله های رفیع موسیقی پاپ ایرانی را فتح کرد....

در سالهای ۷۹ و۸۰ بیماری هپاتیت روز به روز فرهاد را رنجور تر میکرد.مراقبت های ویژه کما فریاد تشنگی ....حکایت سالهای پایانی عمر فرهاد بود.در سال ۱۳۸۱ برای درمان به فرانسه رفت.از ۶ شهریور به اغما رفت و سرانجام در ۸ شهریور و به روایتی دیگر در ۹ شهریور ۱۳۸۱ رنج دراز سالیان کوتاه و پربارش پایان یافت.

و بدین ترتیب این هنرمند ملی که اندیشه ها و آرمان های والای انسانی اش مرزها را در می نوردید در گورستان((پرلاشز)) فرانسه آرمید.

لینک
شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   عکسی از محرم 87   

لینک
جمعه ٤ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

   از پس پرده نگاه کـــــــن مـــــــثل شطرنج زمونه   

 از پس پرده نگاه کـــــــن مـــــــثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یک مُــهره توی این بازی می مونه

 یکی مثل مــــــــــــا پیاده یـــــکی صد سال سواره

یه نفر خونـــه به دوش و یکی دوتــــــا قلعه داره

 یک طرف همه سیاه و یک طرف همه سفیــــــدن

روبروی هم یــــه عمره ما را دارن بازی میــــدن

 اونا که اَوّل بازی توی خونه تـــــــــو و مــــــــــن

پیش پای اسب دُشمن مهره ها رو ســـــــر بُریدن

 ببین امروز توی بازی همه شون شـاه و وزیرن

هنوز هم بدون حرکت پُشت ما سنــگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قــــلعه شون نمی شه

به خیالشون که این تاج سر شونه تــــا همیشـه

 یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت

تاجو اَز سرش تو میدون  لشـــــــــگر پـــــیاده اَنداخت

special thanks of : http://dariushline.blogfa.com

لینک
پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٧ - UNFORGIVEN نابخشوده

در آخر روي اين متن كليك كن