پرنده قبل از پرواز مرد
حتی برای من
که وابسته به تبسم و خشکیده چشم به آسمان
حتی برای من
که میاآیی ! خیلی زود
و چشم سفید شد به در
کِی میاآیی ؟
هیچوقت را گفت و رفت
و بال هایم را بست
دنیا نخواهد بود
این پرنده مرد
آنگاه که
دوان دوان
سراسیمه
لنگ لنگان ، چقدر پلکان ، بالا میکشد مرا
این پشت بام کجاست ؟
پشت کجایِ این آسمان ؟
لب این پرتگاه
و نسیمی داغ می وزد ، چشم بسته ، باد لالا میخواند گوشم ، زمزمهء تو
چه نوازشی ، کف دستهایت را عاشقانه یاد میدهد و
جمجمه ام را خرد می کند آسفالت
و
خون
تو بی نظیری و من تنها مبهوتِ این بی نظیری
جیغ کشیدم
و مویی سیخ نشد
آنگاه که رگ مرا زدی
و سیگار کنارهء لبم گذاشتی
مرا داد زدی که خالی شو
از درون از تمام قلیانهای نکشیده
و ویسکی های بالا نیاورده
پا به پای من خوردی
و پا به پای من دست زدی
به هر چه که سوخت نوک انگشت را
مرا تهی از انبوه خون های بی نبض
و سیگار پشت سیگار
هیچ گریه نکردم
نپوشیدم کت و شلوار را با آرایشی غلیظ به نمایش
نمایش چند فیلم پورنو ؟
من غوطه ور در خط یک کوکایین
و ودکا
چه سالم و چه پاره پارهء بکارت
من سیال در وهمِ خیال یک کاندوم
کنارهء خیابان
افتاده برف میبارد
و سرد میماند شبحی جن زده که تخیل است
از نشان دارو
که دستم داد بی وزنی و تجربهء پرواز بی بال
و اوهام مشروع یا نامشروع
و تولد دوباره که شروع شد با یک استفراغ ساده
در تخت روان
و راهروی سرد بیمارستان
تو بی نظیری و من تنها مبهوتِ این بی نظیری
شاهکاری و من خشک شده
یگانه ای و من لال و قاصر از هیچ کلام
پریسایی ، مهسایی ، آتوسایی... و من دود
تو همه ساهایی و من دود
و زاییدی مرا دوباره و فاصله دادیم از تمام توهمات بیمار یک اسکیزوفرن
تو بی نظیری
حتی الان که خوابی
و تایپ میکنم بی وقفه
که مرا زاییدی و دوباره تولدی بخشیدیم
پریساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
این بو از کجاست
از پارچهء سفیده دورم؟
از این کاشی های سفیده خزه بستهء دیوار؟
این بو از کجاست
مرا میبرد خیلی دور
مشامم پر میشود
خیلی نزدیک
همچون لحظه مرگ و یک فلش بک به مرور زمان
اول فرزندم را تجسم میدهد با ادکلن " بیک "
یا نه اول ، اول ، همسرم با عطر " گوچی "
یا دوست دخترم را یاد می آورد
با آن ادکلن " فوتوریتی "
یا خواهرم با عطر " دیور "
شاید بابا بزرگ و عطر " شاه عبدالعظیم "
نه،اول پدرم را و آن ادکلن " درک "
نه،نه ... ، مادرم را و آن ادکلن " کبری " سبزرنگ بود
وایییی این بوی ، بوی چیست؟
عطر 212
BEST
D & G
AQUA FOR WOMEN
FOR MEN
CHANEL
بوی اولین آشنایی من و مادرتان ؟ " پینک لاگوست " ؟ ...... نه
بوی خودم؟ AMERICAN؟ BLUE FOR MEN ؟ NICE FEELING ؟ BVLGARI ؟ ZIRH ICON ؟
آه ... بوی خودم را میدهد ، بوی کافور
مشامم را پر کرده
مرا میبرد خیلی دور ، خیلی نزدیک
بوی آتش می آید
بوی ذغال
گاه گاهی چند میو میو و چند گاهی چند گربه
بوی ریشخند و خنده
قهقهه
موی کز داده شده
پچ پچ و چند فحش مردانه
و جرقه های ذغال در هوا
پای منقل
نان بربری تازه
خوشت گوشت و جگر
بوی گرسنگی
و صدای باز شدن تشتک نوشابه
لقمه های بزرگ رد شده از زیر سبیل های بزرگ
باد گلوهای بلند پس از کانادادرای
و بابا که دستم را همیشه سریعتر از پیش ، از مقابل جگرگی میکشید
این جگر است که روی آتش جلز و ولز میکند
نمیدانم جگر گوسفند ، گاو ، من یا بابای بی پول
من گرفتارم
گرفتار یک درد قدیمی
انگشت درد
مو درد
جزام
سر درد
یک درد پا
ایدز
یک درد کبد
درد ریه
یا یک درد دندان
یک درد از درون
مثه یک درد کلیه
یک درد قلب
یک مغز درد
یک بی دردی
آری بی دردی
و این درد است که مرا قوی تر میسازد
شاید از درون مرا بخورد
شاید تو را هم
ما زخمیه تاریخیم،ویران شده و پرپر
آتش زدهء چنگیز،زندونیه اسکندر
ما زخمیه تاریخیم،مصلوب شب و آوار
از حاثه بابک،تا قهقهره قاجار
از مرگ سیاوشها،ماگریه به دل داریم
ما هم قسم کوروش،ما وارث ستاریم
آسیمه تر از کاوره،هم بغض فریدونیم
در شب بی آرش،ما غربت جیحونیم
مصیبت وارده را به شما تسلیت می گویم
غمه آخرم هست
بقای عمر بازمانده ات
و بریز آخرین خاک را پر مشت بر تابوت سرد
فردا گریه یادت هست اما پس فردا نه
لباست رنگ می بازد
سیاه
بنفش
آبی
زرد
و بالاخره سفید
زندگی در جریان است
آرام آرام تظاهر میکنی که شادی
و به کودکت هم می آموزی
و شادی همچنان هست
انگار همین دیروز بود
من بودم و شادی بود و نامه نگاری بودو ترس بودو خواستگاری و
نامزدی و تولد و سینما و کافه گلایه و سیگار و سک...س و بارداری و زایمان و سقط و آرامش و بیماری و پارک و اسکی و کوهپیمایی و مسافرت و سک...س و بارداری و زایمان و نامگذاری و بچه داری و مهد کودک و مدرسه و تصادف و بیمارستان و مرگ
شادی مرد
بچه ها این بود آشنایی من با مادر
و شادی همچنان هست
مرا دریاب
خاکستر
جریانِ شریان مرا بسته
و موش میجوید
و نان خرده لای دندان می خندد
سبز کو؟
نمی بینم آنکه با خداست
و نمی بینم اصلا
کاسه خالی از پول است
و کسی دیگر گول دفترچه مشق هایم را نمی خورد
و زنگ زد عقربه در ترازو
یکی یک سکه داد و بس
سرد است و بس
شعر خواند و
سوت زد سوت سوت و رفت و بس
پیاده رو تب کرده
سیگار لم داده
مرا دریاب
می دانی ؟!
این الاغ پیر و فرتوت که لنگ می زند و من سوارش شده ام
و این سربالایی را بالا می رود
خدا است !
خودش بود که به من قول داده بود در شرایط سخت همراهیم کند !
هیچکس همراه نیست !( تنهای اول )
همین !